عباس قديانى

534

فرهنگ جامع تاريخ ايران ( فارسى )

پيامبر ( ع ) توهين نمىكرد چنين سرنوشتى در پيش روى آنان نبود . عمر پنداشت كه شهربانو به وى دشنام مىدهد و درصدد تأديب او برآمد اما امير المؤمنين ( ع ) فرمود كه وى از حكم تو آزرده شد و به جدّ خود خسرو پرويز نفرين كرد . حكم خداوند در حق اين‌گونه اسرا كه از خاندان بزرگ باشند جز اين است كه صادر شد و گفته شد و گفته پيامبر ( ص ) را شاهد سخن آوردند كه : عزيز هر قومى را عزيز بداريد . عمر راه چاره از امير المؤمنين ( ع ) خواست و ايشان فرمودند كه آنان را آزاد بگذاريد تا هركدام از مسلمانان را بخواهند به همسرى برگزينند تا سهم آنها از غنيمت محسوب شود و پس از اين گفتگو بود كه شهربانو امام حسين ( ع ) را برگزيد . گويند كه سلمان فارسى در اين ماجرا مترجم بود . به نوشته برخى منابع تاريخى ، گفتگوى امير المؤمنين على ( ع ) و شهربانو بر روى لوحى در مزار بىبى شهربانو ( مدفن شهربانو ) در شهر رى ثبت شده است كه درست به نظر نمىرسد . از زندگى شهربانو و امام حسين ( ع ) بيش از اين اطلاعى در دست نيست اما منابع مذكور او را مادر امام زين العابدين ( ع ) دانسته‌اند . اغلب مورخان چنان كه شيخ صدوق و قطب الدين راوندى نوشته‌اند - شهربانو بلافاصله پس از تولد امام زين العابدين ( ع ) درگذشت اما ابن شهر آشوب در مناقب آل ابيطالب مىنويسد : وقتى پس از شهادت امام حسين ( ع ) زنان و دختران اسير را مىآوردند شهربانو خود را در رودخانه فرات انداخت و از بين رفت . اما كتاب مقتل الحسين ابو مخنف داستان به رود انداختن شهربانو را بسيار بعيد دانسته و رد مىكند و مىنويسد كه او در واقعه كربلا حضور نداشته است و هيچ مقتلى از حضور او در كربلا خبرى نمىدهد . نام او را شهربانويه ، شاه زنان ، غزاله ، سلافه ، سلامه . . . نيز نوشته‌اند . شهربانو خانم 1305 ق . از زنان دانشمند خيّر . وى دختر امير معظم محمد ابراهيم خان ظهير الدوله قاجار ( - 1240 ق . ) ، حاكم كرمان و مادر شكوة السلطنه ، همسر ناصر الدين شاه قاجار ( 1264 - 1313 ق . ) بود . اعتماد السلطنه او را از زمره زنان « مجلله مفخمه دانشمند » مىداند كه « به مزاياى زهد و قدس و تقوا و رغبت به اعمال خيريّه » معروف بوده است . شهر داذور دادور دادوران . قاضى اعظم در دورهء ساسانى . شهرستانى « ابو الفتح همدّ بن ابو القاسم عبد الكريم شهرستانى » ، در نيمهء دوم قرن پنجم هجرى تولد يافت . علوم بحث و مناظره و فصول را نزد استادانى چون ابو المظفر خوافى قاضى طوس ، ابو نصر قشيرى ، ابو القاسم سلمان بن ناصر انصارى و ابو الحسن على بن احمد مدينى محدث بزرگ آموخت و در اين علوم استاد شد و در زمرهء مشاهير درآمد . مدتى در خوارزم به سر برد و سه سال در بغداد زندگى كرد و پس از بازگشت از بغداد باقى عمر را در خراسان گذراند و مدتى ملازم مجد الدين ابو القاسم على نقيب از سادات ترمذ بود و دو كتاب خود الملل و النحل و المصارعه را به نام او تأليف كرد و سپس به خدمت سلطان سنجر پيوست و آن‌گاه به شارستان رفت و در همانجا بود تا در سال 548 درگذشت .